سایا و ساناسایا و سانا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

www. sayana.niniweblog.com

گذر روزها

1390/7/30 7:43
نویسنده : سایا و سانا
230 بازدید
اشتراک گذاری
سلام به قند عسلهای ما

امروز میخوام براتون بنویسم و از این روزهایی که با هم گذروندیم بگم

بزارید برم به قبل تر زمانی که من مجرد بودم و هر وقت میدیدم کسی دوقلو داره با خودم میگفتم اگه خدا به من دوقلو بده یعنی لطفش رو در حق من تموم کرده و بعد از ازدواجم با سعید هم حتی فکرش رو هم نمیکردم که این ارزوی من براورده بشه مرسی خدا جون واسه این لطفت بزرگت

این مدت هم با همه سخت و اسونهاش گذشت و الان شماها بزرگ شدید و من خوشحالم که تونستیم با هم کنار بیاییم و قلق هم و به دست بیاریم

میخوام از روزهایی که خیلی کوچولو بودید بگم زمانی که تازه به دنیا اومده بودید خیلی شرایط سخت بود چون من که هیچ تجربه ای نداشتم و انقدر درگیر بودم که یه وقتایی میبریدم زمان واکسن ها و مریزیتون رو هیچ وقت فراموش نمیکنم تا صبح گریه میکردید و من و بابایی مستاصل میشدیم

ولی خب روزهای خوب هم با هم خیلی داشتیم بعد از اینکه  به هم عادت کردیم و زندگی رو روال افتاد خیلی بهتر شده بودید

وای زمان خرید لباس واستون من همه جارو زیر پا میذاشتم تا بتونم لباسهای خوشگل واستون بگیرم و بعد از یک سالگیتون هم همه چی رو براتون همرنگ  و همشکل میگرفتم و تا قبل از اون هم همه لباسهای ساناروشنتر بود و لباسهای سایا تیره تر 

 خستگی تمام این روزها با یه لبخند زیباتون از بین میرفت و بدونید که من و بابایی همیشه بهترینها رو براتون میخوایم  

بازم براتون مینویسم و میخونم و میگم که دیوانه وار میپرستمتون

  این عکسو میزارم ببینید چقدر بزرگ شدید مامانی

عکی سمت راستی ١ سال و ٨ ماهتونه و سمت چپی عکس سه ماهگیتونه که عید اولتون بود و این هم عکس عید دومتون جیگر طلاهای مامان و عکس پایینی هم عکس 9 ماه بعدتون

عکس عید دوم

واین هم عکس عید فطر همون سال خونه مامان جون

 واین هم عکسی از الان که آماده یه دردر حسابی بودین

عکس دردر رفتن سایا و سانا

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)